</

 

اين وبلاگ آماده پاسخ گويي به تمام سئوالات و شبهات اعتقادي ، قرآني ، فقهي ، فلسفي و حديثي مي باشد
 

 

اسفند1384 - پاسخ به پرسش ها و شبهات فلسفي

 

تماس سايت هاي مشابه قرآني فلسفي فقهي زنان حديثي تربیتی اعتقادي

محمد رضا بهروز :: 7/12/1384:: 11:25 صبح

اگر کسى کثرت حقيقى موجودات را نپذيرفت چنانکه ظاهر کلام صوفيه همين است ديگر جايى براى بحث درباره ارتباط وجودى ميان موجودات متعدد باقى نمى‏ماند چنان که بحث در باره ساير تقسيمات وجود و موجود هم موردى نخواهد داشت .
اثبات تشکيک خاصى در وجود متوقف بر اصولى است که بايد در مبحث علت و معلول ثابت‏شود اينک وقت آن فرا رسيده که به مسائل مربوط به علت و معلول بپردازيم و اصول نامبرده را نيز ثابت کنيم ولى قبل از پرداختن به اين مطالب بايد توضيحى پيرامون مفهوم علت و معلول و کيفيت آشنايى ذهن با آنها بدهيم .
مفهوم علت و معلول
واژه علت در اصطلاح فلاسفه به دو صورت عام و خاص بکار مى‏رود مفهوم عام علت عبارت است از موجودى که تحقق موجود ديگرى متوقف بر آن است هر چند براى تحقق آن کافى نباشد و مفهوم خاص آن عبارت است از موجودى که براى تحقق موجود ديگرى کفايت مى‏کند .
به عبارت ديگر اصطلاح عام علت عبارت است از موجودى که تحقق يافتن موجود ديگرى بدون آن محال است و اصطلاح خاص آن عبارت است از موجودى که با وجود آن تحقق موجود ديگرى ضرورت پيدا مى‏کند .
چنانکه ملاحظه مى‏شود اصطلاح اول اعم از اصطلاح دوم است زيرا شامل شروط و معدات و ساير علل ناقصه هم مى‏شود بخلاف اصطلاح دوم و توضيح علت تامه و ناقصه و ساير اقسام لت‏خواهد آمد .
نکته‏اى را که بايد خاطر نشان کنيم اين است که موجود وابسته معلول تنها از همان جهت وابستگى و نسبت به موجودى که وابسته به آن است معلول ناميده مى‏شود نه از جهت ديگر و نه نسبت به موجود ديگر همچنين علت از همان جهتى که موجود ديگرى وابسته به آن است و نسبت به همان موجود علت ناميده مى‏شود نه از هر جهت و نسبت به هر موجودى .
مثلا حرارت از آن جهت که وابسته به آتش است و نسبت به علت‏خودش معلول است نه از جهت ديگر و آتش از آن جهت که منشا پيدايش حرارت مى‏شود و نسبت به همان حرارت ناشى از آن علت است نه از جهت ديگر بنابر اين منافاتى ندارد که يک موجود معين نسبت به يک چيز علت و نسبت به چيز ديگرى معلول باشد و حتى منافاتى ندارد که حرارتى که معلول آتش خاصى است علت براى پيدايش آتش ديگرى بشود چنانکه منافاتى ندارد که يک موجود علاوه بر حيثيت عليت‏يا حيثيت معلوليت داراى حيثيتهاى ديگرى باشد که با مفاهيم ديگرى بيان مى‏شوند مثلا آتش علاوه بر حيثيت عليت داراى حيثيتهاى ديگرى است که مفاهيم جوهر جسم تغيير پذير و ... از آنها حکايت مى‏کنند و هيچکدام از آنها عين حيثيت عليت آن نيست
کيفيت آشنايى ذهن با اين مفاهيم
با توضيحى که در باره مفهوم علت و معلول داده شد روشن گرديد که اين مفاهيم از قبيل مفاهيم ماهوى و معقولات اولى نيستند و چنان نيست که در خارج موجودى داشته باشيم که ماهيت آن عليت‏يا معلوليت باشد همچنين مفاهيم مزبور از قبيل معقولات ثانيه منطقى نيز نيستند زيرا صفت براى موجودات عينى واقع مى‏شوند و به اصطلاح اتصافشان خارجى است پس اين مفاهيم از قبيل معقولات ثانيه فلسفى هستند و بهترين شاهدش اين است که براى انتزاع آنها بايد دو موجود را با يکديگر مقايسه کرد و حيثيت وابستگى يکى از آنها را به ديگرى در نظر گرفت و تا اين ملاحظه انجام نگيرد اين مفهومها انتزاع نمى‏شوند چنانکه اگر کسى هزاران بار آتش را ببيند ولى آن را با حرارت ناشى از آن مقايسه نکند و رابطه آنها را با يکديگر در نظر نگيرد نمى‏تواند مفهوم علت را به آتش و مفهوم معلول را به حرارت نسبت دهد .
اکنون اين سؤال مطرح مى‏شود که اساسا ذهن ما از کجا با اين مفاهيم آشنا شده و به وجود چنين رابطه‏اى بين موجودات پى برده است .
بسيارى از فلاسفه غربى پنداشته‏اند که مفهوم علت و معلول از ملاحظه تقارن يا تعاقب دو پديده بطور منظم بدست مى‏آيد يعنى هنگامى که مى‏بينيم آتش و حرارت پيوسته با يکديگر يا پى در پى تحقق مى‏يابند مفهوم علت و معلول را از آنها انتزاع مى‏کنيم و در حقيقت محتواى اين دو مفهوم چيزى بيش از همزمانى يا پى در پى آمدن منظم دو پديده نيست .
ولى اين پندار نادرستى است زيرا در بسيارى از موارد دو پديده منظما با هم يا پى در پى تحقق مى‏يابند در حالى که هيچکدام از آنها را نمى‏توان علت ديگرى بحساب آورد چنانکه نور و حرارت در لامپ برق هميشه با هم پديد مى‏آيند و روز و شب همواره پى در پى بوجود مى‏آيند ولى هيچکدام از آنها علت پيدايش ديگرى نيست . ممکن است گفته شود هنگامى که پديده‏اى را مورد آزمايشهاى مکرر قرار مى‏دهيم و مى‏بينيم که بدون موجود ديگرى تحقق نمى‏يابد در اين صورت مفهوم علت و معلول را از آنها انتزاع مى‏کنيم .
ولى مى‏دانيم که آزمايشگران پيش از اقدام به انجام آزمايش معتقدند که ميان پديده‏ها رابطه عليت برقرار است و هدفشان از آزمايش اين است که علتها و معلولهاى خاص را بشناسند و بفهمند چه چيزى علت پيدايش چه پديده‏اى است پس سؤال به اين صورت مطرح مى‏شود که ايشان قبل از انجام دادن آزمايش از کجا به مفهوم علت و معلول پى برده‏اند و از کجا دانسته‏اند که در ميان موجودات چنين رابطه‏اى وجود دارد تا بر اساس آن در صدد کشف روابط خاص على و معلولى برآيند .
بنظر مى‏رسد که انسان نخستين بار اين رابطه را در درون خود و با علم حضورى مى‏يابد و مثلا ملاحظه مى‏کند که فعاليتهاى روانى و تصميم گيريها و تصرفاتى که در مفاهيم و صورتهاى ذهنى مى‏کند کارهايى است که از خودش سر مى‏زند و وجود آنها وابسته به وجود خودش مى‏باشد در حالى که وجود خودش وابسته به آنها نيست و با اين ملاحظه است که مفهوم علت و معلول را انتزاع مى‏کند و سپس آنها را به ساير موجودات تعميم مى‏دهد
تقسيمات علت
وابستگى موجودى به موجود ديگر بصورتهاى مختلفى تصور مى‏شود مثلا پيدايش صندلى از يک سوى وابسته به چوبى است که از آن ساخته مى‏شود و از سوى ديگر به نجارى که آن را مى‏سازد و از جهتى به دانش و هنرى که نجار دارد و نيز به انگيزه‏اى که بايد براى ساختن آن داشته باشد و متقابلا براى علت هم اقسامى را مى‏توان در نظر گرفت و چون احکام همه علتها يکسان نيست لازم است پيش از پرداختن به بيان قوانين عليت و احکام علت و معلول اقسام علت و اصطلاحات آنها را يادآور شويم تا هنگام بررسى مسائل مربوطه دچار خلط و اشتباه نشويم .
براى علت بمعناى عامش يعنى هر موجودى که موجود ديگرى به نحوى وابسته به آن است تقسيماتى را مى‏توان در نظر گرفت که مهمترين آنها از اين قرار است علت تامه و ناقصه علت‏يا بگونه‏اى است که براى تحقق معلول کفايت مى‏کند و وجود معلول متوقف بر چيز ديگرى جز آن نيست و بعبارت ديگر با فرض وجود آن وجود معلول ضرورى است و در اين صورت آن را علت تامه مى‏نامند و يا بگونه‏اى است که هر چند معلول بدون آن تحقق نمى‏يابد ولى خود آن هم به تنهايى براى وجود معلول کفايت نمى‏کند و بايد يک يا چند چيز ديگر را بر آن افزود تا وجود معلول ضرورت يابد و در اين صورت آن را علت ناقصه مى‏گويند .
بسيط و مرکب از نظر ديگر مى‏توان علت را به بسيط و مرکب تقسيم کرد علت بسيط مانند مجرد تام خداى متعال و جوهرهاى عقلانى که بايد در جاى خودش اثبات شود و علت مرکب مانند علتهاى مادى که داراى اجزاء مختلفى مى‏باشند .
علت بى‏واسطه و با واسطه از نظر ديگر مى‏توان علت را به بى‏واسطه و با واسطه تقسيم کرد مثلا تاثير انسان را در حرکت دست‏خودش مى‏توان بى‏واسطه دانست و تاثير او را در حرکت قلمى که بدست دارد با يک واسطه و در نوشته‏اى که مى‏نويسد با دو واسطه و بر معنايى که در ذهن خواننده پديد مى‏آيد با چند واسطه شمرد .
علت انحصارى و جانشين پذير گاهى علت پيدايش يک معلول موجود معينى است و معلول مفروض جز از همان علت‏خاص بوجود نمى‏آيد و در اين صورت علت مزبور را علت منحصره مى‏خوانند و گاهى معلولى از چند چيز على البدل بوجود مى‏آيد و وجود يکى از آنها براى پيدايش آن ضرورت دارد چنانکه حرارت گاهى در اثر جريان الکتريکى در سيم برق و گاهى در اثر حرکت و گاهى هم در اثر فعل و انفعالات شيميايى پديد مى‏آيد و در اين صورت علت را جانشين پذير مى‏نامند .
علت داخلى و خارجى علت گاهى بگونه‏اى است که با معلول متحد مى‏شود و در ضمن وجود آن باقى مى‏ماند مانند عناصرى که در ضمن وجود گياه يا حيوان باقى مى‏ماند در اين صورت آن را علت داخلى مى‏نامند و گاهى وجود آن خارج از وجود معلول خواهد بود مانند وجود صنعتگر که خارج از وجود مصنوعش مى‏باشد و در اين صورت آن را علت‏خارجى مى‏گويند .
علت‏حقيقى و اعدادى علت گاهى به موجودى اطلاق مى‏شود که وجود معلول وابستگى حقيقى به آن دارد بگونه‏اى که جدايى معلول از آن محال است مانند عليت نفس براى اراده و صورتهاى ذهنى که نمى‏توانند جداى از نفس تحقق يابند و يا باقى بمانند و در اين صورت آن را علت‏حقيقى مى‏نامند و گاهى به موجودى اطلاق مى‏شود که در فراهم آوردن زمينه پيدايش معلول مؤثر است ولى وجود معلول وابستگى حقيقى و جدايى ناپذير به آن ندارد مانند پدر نسبت به فرزند و در اين صورت آن را علت اعدادى و يا معد مى‏خوانند .



 

 

پاسخگویی زنده

 

 

لوگوی دوستان

 

 

لینک دوستان

 

 

 

 

:: آرشيو ::

:: کل بازديد ها ::

6899

 

::بازديد امروز ::

6

دی 1384 [6]
اسفند1384
تير 1385 [8]
مرداد 1385

::جستجوي وبلاگ::

 

:جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!

 

::اشتراک::

نام:

ايميل:

 

 

::وضعيت من در ياهو::